تبليغاتX
مطالب علمي در باره علوم تجربي راهنمائي

مطالب علمي در باره علوم تجربي راهنمائي

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

موفقیت در جهان امروز تنها با داشتن نیروی انسانی کار آمد و کار آزموده امکانپذیر است و گردانندگان چرخهای صنعت آینده امروز در کلاس درس ما نشسته اند و رشد و شکوفایی استعدادهای بالقوه آنها تضمین کننده آینده روشن این سرزمین است.این نکته از یکسو بیانگر ارزش و اهمیت کار ما واز سوی دیگر وظیفه ای بسیار خطیر بر دوش ما نهاده است.امید که با آشنایی بیشتر با شیوه های نوین آموزش درس علوم وبکار گیری آنها در کلاس درس خود از تعلیم و تعلم بیشتر لذت ببریم. لاله

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385


پیوندها
کارشناسی سنجش وارزشیابی خراسان جنوبی
شبكه رشد
پژوهش
متن كتابهاي درسي
سايت تخصصي علوم
شبكه آموزش سيما
كارشناسي سنجش وارزشيابي اصفهان
تکنولوژی اصفهان
گل نرگس
پژوهش اصفهان
سازمان فضايي ايران
پايگاه علوم زمين
نمونه سؤال
علوم تجربي اول راهنمائي
شبكه آموزش
سؤالات علوم تجربي استانهاي كشور
تست هوشIQ
بارم بندي كتب راهنمائي
از فيزيك بيشتر بدانيم
بازي وسرگرمي
استعدادهاي درخشان
روش تدريس
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

محرم
به نام خدای حسین

مرا با اشک نم نم آفریدند 

                              مرا با غم دمادم آفریدند

                                       برای گریه در سوگ حسین است

                                                                 اگر ماه محرم آفریدند

 یا حسین

 


نوشته شده توسط لاله در شنبه سی ام دی 1385 ساعت 12:31 | لینک ثابت |



اثر گرما بر حالت مواد


مواد در دماي معمولي به سه حالت جامد، مايع و گاز وجود دارند. با تغييرات دما حالت مواد تغيير ميكند شما شاهد بسياري از اين تغيير حالتها در محيط ارطراف خود هستيد.


ذوب:

در جسم جامدي مانند آهن مولكول ها به هم نزديك، جنبش مولكول ها كم و جادبه بين آنها زياد است. اگر جسم جامد گرم شود جنبش و فاصله مولكول ها افزايش و ربايش آنها كم ميشود اگز جسم جامد به اندازه كافي گرم شود ربايش مولكول ها به اندازه اي كم مي شود كه مي توانند آزادانه حركت كنند در اين صورت جامد به مايع تبديل مي شود اين تغيير حالت ذوب ناميده مي شود.
به بيان ساده تر:

 ذوب يعني تبديل جامد به مايع بر اثر گرما

و يا



از آنجا كه براي انجام اين تغيير حالت
گرما جذب مي شود به آن گرماگير گفته مي شود.


نقطه ذوب:

 به دمايي گفته مي شود كه درآن دما جامد به مايع تبديل مي شود.
مثلاً يخ در دماي صفر درجه به مايع تبديل مي شود پس نقطه ذوب آن صفر درجه سانتي گراد است


سؤال : ذوب شدن آهن چه تفاوتي با ذوب شدن شيشه دارد؟

انجماد:

 اگر مايعي به اندازه كافي سرد شود جنبش و فاصله مولكول ها كم و ربايش مولكول ها افزايش مي يابد تا جايي كه مولكول ها ديگر نمي توانند آزادانه حركت كنند در اين صورت مايع به جامد تبديل مي شود به اين تغيير حالت انجماد مي گويند.
انجماد يعني تبديل مايع به جامد



از آنجا كه اين تغيير حالت با از دست دادن گرما همراه است آن را گرماده مي گويند.
در موادي كه نقطه ذوب معين دارند همواره


مثلاً اگر نقطه ذوب آهن 1535درجه باشد نقطه انجماد آن هم 1535درجه خواهد بود.


اثر ناخالصي بر نقطه ذوب و انجماد

حتماً ديده ايد كه در زمستان بر سطح خيابان هاي يخ زده نمك مي پاشند.
و يا مخلوطي از آب و الكل به عنوان ضد يخ در رادياتور اتومبيل مي ريزند.
علت هر دو مورد بالا اين است كه:


تبخير :

 تبديل مايع به بخار يا گاز را تبخير مي گويند.


خشك شدن لباس، چروكيده شدن برگ درختان در گرما نمونه هايي از تبخير هستند.


جوشيدن:

 هرچه مايع گرمتر شود سريعتر تبيخر مي شود. اگر گرم كردن مايع ادامه يابد مايع شروع به جوشيدن مي كند در هنگام جوشيدن در همه قسمت هاي مايع حبابهايي از بخار تشكيل مي شود.


توجه داشته باشيد كه:
- ناخالصي نقطه جوش را بالا ميبرد. يكي از مزاياي ضديخ در رادياتور هم همين است.
- در يك ظرف روباز دماي مايع از نقطه جوش بالاتر نمي رود بنابراين براي زودتر پخته شدن غذا شعله چراغ را زياد نكنيد.
- نقطه جوش به فشار هوا بستگي دارد(در مناطق كوهستاني نقطه جوش پايين تر است)

انجام دهيد:
- اندكي آب درون يك سرنگ وارد كنيد اكنون دهانه سرنگ را با انگشت محكم بگيريد و پيستون آن را به عقب بكشيد اگر كار را درست انجام دهيد خواهيد ديد كه آب درون سرنگ خواهد جوشيد.


 

 

- ظرف شيشه اي نشكن (پيركس) مانند ارلن را تا كمتر از نيمه آب كرده روي شعله حرارت دهيد تا آب درون آن به جوش آيد اكنون شعله را خاموش و دهانه ظرف را به چوب پنبه محكم ببنديد اگر ارلن را زير آب سرد بگيريد. و يا به بدنه آن يخ بماليد آب درون ارلن دوباره شروع به جوشيدن خواهد كرد و اين درحالي است كه دماي آب ارلن خيلي پايين تر از نقطه جوش است و جوشيدن آب در هر دو مورد بخاطر كاهش فشار هوا است.

تذكر: هرگز براي انجام اين آزمايش از بطريهاي شيشه اي معمولي استفاده نكنيد.


ميعان :

 اگر بخار يا گاز به اندازه كافي سرد شود مولكول ها تا حدي به هم نزديك مي شوند كه بخار به مايع تبديل مي شود اين تغيير حالت ميعان نام دارد.
به بيان ديگر :ميعان يعني مايع شدن و يا تبديل بخار يا گاز به مايع


تشكيل شبنم، مه، تشكيل ابر و بارش ، تشكيل قطرات آب برروي شيشه اي پنجره در زمستان نمونه هايي از عمل ميعان هستند.
ميعان هم مانند انجماد با از دست دادن گرما همراه است بنابراين گرماده محسوب مي شود.

بدنيست بدانيد كه:
اگر بخار آب موجود در هوا از حد معمول بيشتر باشد چنين هوايي را شرجي يا سيرشده يا اشباع مي نامند.
هواي شرجي گرمتر از حد معمول بنظر مي رسد زيرا عرقي كه بر سطح بدن تشكيل مي شود بسرعت تبخير نمي شود تا بدن خنك شود. سواحل شمالي و جنوبي ايران چنين هوايي دارند.

 

تصعيد:

به تبديل مستقيم جامد به گاز تصعيد مي گويند.


بلورهاي يد، كافور و قرص هاي نفتالين اگر در ظروف روباز قرار گيرند بدون آنكه مايع شوند مستقيما به گاز تبديل مي شوند(ناپديد مي شوند) اين تغيير حالت ها نمونه هايي از عمل تصعيد هستند.
يخ خشك يا كربن دي اكسيد جامد هم كه از سرد و متراكم كردن گاز كربن دي اكسيد حاصل مي شود به سرعت به گاز تبديل مي شود(تصعيد) از اين ماده براي سرد كردن مواد و در صحنه هاي تئاتر براي تشكيل محيط مه آلود استفاده مي شود.

چگالش:

عكس عمل تصعيد است يعني تبيدل گاز به جامد
تشكيل برفك يخچال و تشكيل برف در آسمان نمونه هايي از عمل چگالش هستند.
برفك يخچال هنگامي تشكيل مي شود كه بخار آب حاصل از مواد غذايي و ميوه ها و سبزيجات درون يخچال به اطراف جايخي كه دماي آن كمتر از نقطه انجماد آب است برخورد كنند.

تغيير حالتها را بطور خلاصه در نمودار زير ببينيد.


نوشته شده توسط لاله در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 22:56 | لینک ثابت |


نجوم هم چقدر جالبه

نجوم هم چقدر جالبه!

- در سطح كره ي ماه تا چه ارتفاعي مي توانيد بالا بپريد؟

در واقع نيروي ميدان گرانش بر روي سطح ماه تنها 0.16 شتاب گرانش بر روي زمين است، بنابراين اين بدان معناست كه با صرف انرژي مساوي ، شما مي بايست بتوانيد 6.1 برابر، بالاتر بپريد. البته در چنين گرانش ضعيفي اصلا صلاح نيست که خيلي بالا بپريد چون ممکن است امکان برگشت وجود نداشته باشد.

- در هر ثانيه خورشيد 540 ميليون تن هيدروژن را به 495 ميليون تن هليم تبديل ميكند .در اين فرايند 45 ميليون تن ماده به انرژي تبديل ميشود كه به شكل نور به زمين ميرسد.

- هنگامي كه هسته ي ستاره منفجر ميشود پوسته هاي بيروني ان به بيرون پرتاب ميشو ند ستاره محضر تنها در خلال چند ساعت انرژي اي را منتشر ميكند كه خورشيد ما در مدت پنج ميليون سال منتشر ميكند در اين حال ستاره چندين برابر درخشانتر ميشوداي پديده را ابر نواختر مينامند.

- منظومه شمسي ما مركز راه كهكشان (مركز كهكشان را شيري) را در هر 225ميليون سال بكبار دور ميزند اين مدت را اختر شناسان سال كيهاني ميگويند

- طبق نظريه اي از الكساندر فريدمن فيزيكدان روسي روزي جهان از منبسط شدن متوقف و سر انجام اجرام به سوي هم حركت ميكنند و همه ي انها در يك نقطه ي يگانه جمع ميشوند (پايان جهان).اين حادثه را رمبش بزرگ ميگويند.

- دستور طبخ يك ستاره:
بسيار ساده است ابتدا فشرده شدن ابر عظيمي از غبار و گاز بين ستاره اي در حجمي نسبتا كوچك اتمهاي هيدروژن را به يكديگر نزديك ميكند (در خود فرو ريختن ) اين ابر احتمالا با دريافت ضربه اي از موج حاصل از انفجار يك ستاه ي نزديك اغاز ميشود فشردگي ابر در اثر نيروي گرانش انقدر ادامه مييابد تا جوش هسته اي اغاز شود نيروي رو به بيرون حاصل از اين جوش هسته اي فشردگي بيشتر ابر را متوقف ميكند و وقتي اين تعادل برقرار شد در واقع ستاره متولد ميشود

- رنگ ستارگان از باطن ستاره پرده بر ميدارد:
ستارگان ابي داغتر از خورشيد و قرمز ها سردتر از ان هستند
بيشتر ستارگان داغتر از خورشيد بين ده تا صد برابر خورشيد جرم دارند.

انواع حركات كره ي زمين :
1) حركت انتقالي Revolution : كه زمين با سرعت 30 كيلومتر بر ثانيه آنرا بدور خورشيد در مدت 366 روز طي مي كند.
2)حركت وضعي Rotation :كه زمين هر 23ساعت و 56 دقيقه يكدور بدور خود مي زند و اين حركت از شرق بغرب است.
3)حركت تقديمي Precessional : وقتي فرفره مي چرخد، محور دورانش دايره ي كوچكي را طي مي كند. زمين هم چون بدور خودش مي چرخد پس محور دوران حركت وضعيش ( كه رو به ستاره ي قطبيست) حركت ديگري هم مي كند كه باعث مي شود در هر 26000 سال يكدور كامل حول محور عمود بر دايرة البروج بزند.


نوشته شده توسط لاله در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 12:10 | لینک ثابت |


اسرار موي انسان

دانشمندان معتقدند مو ميتواند در ساختار فيزيكي و شيميايي خود اطلاعاتي از شرايط دروني و بيروني فرد ذخيره كند. به نقل از "اي بي سي نيوز" به گفته دانشمندان با مطالعه‌ي مو ميتوان به نژاد- محيط- برنامه غذايي و شيوه زندگي فرد پي برد. با مطا

لعه‌ي مو همچنين ميتوان مصرف دخانيات، الكل و مواد مخدر را كه ماه‌ها بر رشد آن تأثير ميگذارد تشخيص داد. دانشمندان دريافتند ساختار موي آسياييها در مقايسه با اروپاييها و آفريقاييها رشد سريع‌تري دارد و امكان ريزش مو در آنها در مقايسه با دو نژاد ديگر كمتر است.
هر فرد به طور متوسط تا 150 هزار رشته مو در سر دارد و هر رشته ميتواند تا وزن 100 گرم رشد كند.
به طور تقريبي وزن موي سر هر فرد در طول عمرش با وزن دو فيل آفريقايي برابري ميكند!



نوشته شده توسط لاله در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 12:8 | لینک ثابت |


شاگردان ديروز : روزي كه نيوتن حسابي كتك خورد
 

  آيزاك نيوتن در خانواده‌اي مزرعه‌دار به دنيا آمد. تحصيل در آن خانواده به هيچ وجه مرسوم نبود به طوري كه پدر و پدربزرگ او، حتي نمي‌توانستند نام خود را بنويسند يا بخوانند. آيزاك هنگام تولد، نوزادي نارس بود و همان طور كه بعدها اين موضوع را از بيان مادرش تعريف مي‌كرد، هنگام تولد آن به اندازه‌اي كوچك بود كه در يك شيشه يك ليتري جا مي‌گرفت. هيچ اميدي به زنده ماندن او نبود. با وجود اين، او زنده ماند، رشد كرد، از كوچكي فاصله گرفت و شخصيت بزرگي شد.

  پدر نيوتن پيش از تولد او جان سپرد و شايد اگر زنده بود، به او اجازه تحصيل نمي‌داد. او مزرعه‌دار بود و به احتمال زياد همين كار را براي پسرش مناسب مي‌دانست. مرگ پدر، ازدواج دوم مادر و واگذاري سرپرستي آيزاك به پدر بزرگ و مادربزرگش، فرصتي را فراهم آورد تا او به مدرسه برود. براي پدربزرگ و مادربزرگ كم حوصله آيزاك، فرستادن پسرك به مدرسه روزانه لطف زيادي داشت، زيرا با اين كار، آيزاك بيشتر روز را بيرون از خانه خواهد گذراند! آيزاك در مدرسه هم به اندازه‌ي زماني كه نزد پدربزرگ و مادربزرگش زندگي مي‌كرد، تنها بود. او دوستان اندكي داشت.

  در سال‌هاي نخستين تحصيل، يك هم‌كلاسي داشت كه هم از لحاظ درسي و هم از لحاظ نيروي بدني، از او برتر بود. نيوتن در جريان يك درگيري از دست آن هم‌كلاسي به شدت كتك خورد. طبيعي بود كينه او در دل نيوتن زبانه بكشد. بايد به نحوي از او انتقام مي‌گرفت. نيوتن نمي‌توانست با نيروي بدني با او رويارويي كند. از اين رو، تصميم گرفت در درس از او پيشي بگيرد. به اين ترتيب، نيوتن شاگرد اول كلاس شد!

  آنچه كه نيوتن را در تمام مدت تحصيل خشنود مي‌كرد، مطالعه و ساختن ابزارها و ماشين‌هاي مكانيكي بود. او آسياب بادي كوچكي ساخته بود كه همانند يك آسياب واقعي كار مي كرد. البته در آسياب او "آسياباني" هم در نظر گرفته شده بود. او موشي را كنار آن نشانده بود كه به طور همزمان، گندم آرد شده را مي خورد. يك بار هم، بادبادكي ساخت كه فانوس كاغذي به آن متصل بود. وقتي شب هنگام بادبادك را به پرواز در آورد، مردمي كه از دور آن را مي‌ديدند، چنان دچار ترس و وحشت شدند كه مدت ها در مورد جسم پرنده ناشناسي سخن مي‌گفتند.

  ولي بي‌گمان، آن چه براي همه جالب است، داستان فرو افتادن سيب است و اين كه آيا اين داستان راست است و اگر اين چنين است، چگونه به كشف قانون گرانش(جاذبه) منجر شده است؟ در واقع، نيمي از اين داستان واقعيت دارد. سيبي در كار بوده، ولي آن سيب بر سر نيوتن نيفتاده است!

  مدت زيادي بود كه موضوعي مهم ذهن او را مشغول كرده بود. چرا ماه به دور زمين مي‌چرخد؟ و چرا براساس نيروي گريز از مركز، مماس بر مدار خود به فضا پرتاب نمي‌شود؟ چه نيرويي آن را در مدار خود نگه مي‌دارد؟ اين پرسش‌ها در آن زمان عميق‌تر از آن چيزي بود كه امروز به نظر مي‌رسد. براي خيلي‌ها اين پرسش مطرح بود كه اگر زمين مي‌چرخد، چرا با وجود نيروي گريز از مركز كه گاليله ادعا مي كند وجود دارد، همه چيز از روي زمين به فضا پرتاب نمي‌شود؟

  نيوتن مقدار نيروي گريز از مركزي را كه در نتيجه‌ي چرخش زمين به وجود مي‌آيد محاسبه كرد و نشان داد كه اين نيرو سيصد بار كوچكتر از نيروي گرانشي است كه از سوي زمين بر اجسام وارد مي شود. به همين جهت، با وجود نيروي گريز از مركز، اجسام به فضا پرتاب نمي شوند. نيوتن پس از اين كشف، به اين فكر افتاد كه ميدان اثر گرانش ممكن است تا فراسوي زمين هم ادامه داشته باشد و اين جاست كه داستان سيب مطرح مي‌شود.

  روزي، هنگامي كه نيوتن سخت مشغول تفكر درباره نيروي گريز از مركز و گرانش بود، سيبي را در حال افتادن از درخت ديد. با خود گفت كه اگر نيروي گرانش تا بالاي شاخه‌هاي درخت اثر مي‌گذارد، آيا نمي‌تواند از آن هم فراتر رود؟ چرا ميدان اثر اين نيرو بايد محدود باشد؟ شايد اين نيرو روي ماه هم اثر مي‌گذارد؟ به اين ترتيب، او به قانون گرانش عمومي دست يافت كه بر پايه‌ي آن دو جسم يكديگر را با نيرويي جذب مي‌كنند كه با مجذور فاصله‌ي آن‌ها از يكديگر نسبت عكس دارد.اين نيرويي است كه ميان همه‌ي اجرام آسماني وجود دارد و باعث گردش آن‌ها در مدار مشخص مي شود.

  برگرفته از كتاب: نيوتن در ۹۰ دقيقه، نوشته جان و مري گريبين/ ترجمه‌ي پريسا همايون‌روز  


نوشته شده توسط لاله در سه شنبه نوزدهم دی 1385 ساعت 13:5 | لینک ثابت |


آزمايشگاه علوم
گاز توليد كنيد!  

 1) هدف‌

  2) آن‌چه نياز داريد

  3) آن‌چه بايد انجام دهيد

  4) آن‌چه رخ مي‌دهد

  5) نكته‌هايي براي والدين و معلمان 

  هدف‌

  تجزيه‌ي آب( H2O ) به اكسيژن و هيدروژن

  آن‌چه نياز داريد

  • دو مداد(مداد HB معمولي مناسب است، اما2= HB بهتر است)

  • شيشه‌ي خالي مربا( با گنجايشي حدود نيم ليتر)

  • قطعه‌ي مربع شكلي از كارتن به اندازه‌اي كه دهانه‌ي شيشه را بپوشاند

  • نوار چسب

  • آب

  • باتري چراغ قوه

  • نمك

  آن‌چه بايد انجام دهيد

  دو انتهاي مدادها را نوك تيز كنيد. پيش از آن كه به تيزكردن انتهاي مدادها بپردازيد، پاكن انتهاي مداد و بخش فلزي آن را به طور كامل جدا كنيد. شيشه‌ي مربا را تا زير دهانه‌ي آن با آب پر كنيد. چند قاشق چاي‌خوري نمك به شيشه‌ي پر از آب بيفزاييد. مربع كارتوني را به سر شيشه بچسبانيد. به دقت، يكي از مدادها را از كارتن بگذرانيد، به گونه‌اي كه نوك مداد به طور كامل زير آب باشد. نزديك سه سانتي‌متر فاصله از مداد اول، همين كار را براي مداد دوم انجام دهيد. مداد اول را از نوك گرافيتي‌اش به انتهاي منفي باتري وصل كنيد. يعني، يك انتهاي سيم را به دور نوك مداد بپيچيد و انتهاي ديگر را به انتهاي منفي باتري. اكنون بايد يك مداد به قطب منفي و مداد ديگر به قطب مثبت باتري وصل شده باشد. انتهاي ديگر مدادها، كه سيم به آن‌ها وصل نيست، بايد در آب غوطه‌ور باشد. اكنون بايد حباب‌هايي از نوك‌هاي غوطه‌ور در آب بيرون بزند.

 

  آن‌چه رخ مي‌دهد

  شما در حقيقت يك پيل الكتروليز درست كرده‌ايد. گرافيت مداد يك هادي جريان الكتريكي است. جريان الكتريكي از قطب منفي باتري به درون گرافيت جريان مي‌يابد و از راه آب به قطب مثبت هدايت مي‌شود. نوك گرافيتي را كه به قطب مثبت وصل است، آند و نوك گرافيتي را كه به قطب منفي وصل است، كاتد گويند. حباب‌هايي كه پيرامون آند تشكيل مي‌شوند، گاز اكسيژن(O 2) هستند. حباب‌هايي كه پيرامون كاتد تشكيل مي‌شوند، گاز هيدروژن(H 2) هستند. حباب‌ها نتيجه‌ي الكتروليز(برق‌كافت) هستند؛ يعني، فرايندي كه باعث تغيير شيميايي در پيل الكتروليز مي‌شود. در اين جا، تغيير شيميايي توليد گاز هيدروژن و اكسيژن از آب است. شما ممكن است متوجه شده باشيد كه پيرامون كاتد نسبت به آند حباب بيش‌تري جمع مي‌شود. اين حقيقت به اين خاطر است كه آب از دو اتم هيدروژن و يك اتم آب تشكيل شده است: H2O . بنابراين، در برابر هر مولكول گاز اكسيژن دو مولكول گاز هيدروژن خواهيم داشت.

  نكته‌هايي براي معلمان و والدين

  آب درون شيشه نبايد زياد نمك داشته باشد. اگر آب بسيار غليظ باشد، احتمال آن وجود دارد كه گاز كلر توليد شود. افزودن فنول‌فتالين(ماده‌اي كه در برخي ضد يبوست‌ها وجود دارد) به آب درون شيشه، باعث افزايش pH در نزديكي كاتد مي‌شود. از اين رو، پيرامون كاتد قرمز مي‌شود. با شيره‌ي كلم قرمز نيز مي توان به اين حقيقت پي‌برد. شيره‌ي كلم قرمز در محل كاتد، آبي و در محل آند، قرمز مي‌شود. البته، مشاهده‌ي اين رويداد دشوار است، زيرا رنگ ارغواني تيره‌ي شيره‌ي كلم، تغيير رنگ را مي‌پوشاند. اگر مي‌خواهيد حباب‌هاي بيش‌تري تشكيل شود، باتري‌هاي بيش‌تري اضافه كنيد.


نوشته شده توسط لاله در سه شنبه نوزدهم دی 1385 ساعت 12:53 | لینک ثابت |



                  

  غدير

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.

آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط لاله در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 8:28 | لینک ثابت |



نيروهاي بين ملكولي و پديده هاي جالب

 

طرز قرار گرفتن سطح مايع در درون لوله ها، به نيروهاي بين ملكولي مواد مربوط مي شود. همچنين بالا رفتن مايعات در لوله هاي بسيار باريك مانند آوند گياهان نيز به اين نيروها ارتباط دارد.
               
چون چسبندگي سطحي آب با شيشه، قوي تر از چسبندگي بين ملكولهاي خود آب است، آب در كنار ديواره ها كمي بالا تر مي ايستد و سطح آب بصورت گود (مقعر ) قرار ميگرد.

 
               

ولي برعكس آب، بين ملكولهاي خود جيوه چسبندگي بيشتري وجود دارد و از چسبندگي بين جيوه و شيشه بيشتر است.
بنابراين سطح جيوه به صورت برآمده (محدب) قرار ميگيرد. 

                

به دليل همين تفاوت، آب در لوله بسيار باريك (مويين)، بالا تر از سطح اصلي مايه مي ايستد، ولي جيوه پايين تر مي ايستد. 
                

                 
جالب است بدانيد اگر آب اين خاصيت را نداشت، گياهان نمي توانستند از آب و املاح خاك استفاده كنند.                


نوشته شده توسط لاله در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 ساعت 12:50 | لینک ثابت |



فصل امتحانات رسيد؛ به دانش آموزان صبحانه بدهيد

 

دانش آموزان در ايام امتحانات هنگام صرف صبحانه بهتر است مواد قندي نيز مصرف كنند زيرا سلول هاي مغزي نيازمند دريافت اين مواد هستند.
           

تغذيه مناسب در روزهاي برگزاري امتحانات دانش آموزان نقش بسزايي در بهبود يادگيري و بازدهي مطالب آموخته شده دارد.

يك كارشناس ارشد تغذيه دراين باره گفت: صبحانه دانش آموزان در چنين روزهايي بايد شامل مواد پروتئيني , لبنيات و ميوه باشد.

خانم دكتر حبيبي افزود: دانش آموزان در ايام امتحانات هنگام صرف صبحانه بهتر است مواد قندي نيز مصرف كنند زيرا سلول هاي مغزي نيازمند دريافت اين مواد هستند.
در مورد كساني كه بد غذا هستند، نقش والدين بسيار موثر است. برخوردملايم با كودك او را براي غذا خوردن بيشتر آماده مي كند. معمولا دادو فرياد و تنبيه اثري ندارد.


نوشته شده توسط لاله در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 ساعت 11:57 | لینک ثابت |


ارزشيابي درس علوم تجربي
ارزشیابی در برنامه­ی درسی علوم تجربی 
با تحول در برنامه­ی درسی علوم تجربی، تحول و تغییر نظام سنتی در زمینه­ی ارزش­یابی پیشرفت تحصیلی گریزناپذیر است. اگر برنامه و روش­های تدریس، تغییر کنند، اما شیوه­های ارزش­یابی دگرگون نشوند، سرنوشتی جز شکست در پی نخواهند داشت. شیوه­های رایج ارزش­یابی و امتحان­های سنتی، تنها می­توانند بخش محدودی از هدف­های دانشی را بسنجند. حال آن که در برنامه­ی درسی علوم تجربی، «فرآیند آموزش» نیازمند روش­هایی از قضاوت و ارزیابی است که بتوانند به مهارت­ها و نگرش­ها، در فرآیند شکل­گیری آنها توجه کنند. ارزش­یابی دانستنی­ها نیز با توجه به رویکرد برنامه­ی درسی، شکل تازه­ای را طلب می­کند. چنین موضوع­هایی، محتوای این فصل را در بر می­گیرند.
ارزش­یابی با رویکردی توسعه یافته
1. نگاهی به تاریخجه­ی ارزش­یابی
هر چند آموزش و پرورش عمری به درازای تاریخ بشر دارد، اما جریان «ارزش­یابی» در تعلیم و تربیت، کودک خردسالی به حساب می­آید. تولد ارزش­یابی، به اوایل قرن بیستم و یا اندکی پیش از آن بازمی­گردد. ارزش­یابی آموزشی، در یک قرن گذشته با تحول و دگرگونی زیادی همراه بوده است؛ اما هنوز هم در مقایسه با دیگر مشخصه­های یک نظام آموزشی، نیازمند یافتن راهکارهای اجرایی بیشتری است. شیوه­های آموزش و برنامه­های درسی تغییر می­یابند، ولی روش­های ارزش­یابی در برابر تغییر و تحول خود مقاومت بیشتری دارند. هر چند تردیدی وجود ندارد که تغییر «شیوه­های آموزشی» و «برنامه­ی درسی» در صورتی همراه با موفقیت خواهد بود که به تحول جریان ارزش­یابی بینجامد.
برنامه­ی درسی، شیوه­ی آموزش و شیوه­ی ارزش­یابی، سه ضلع یک مثلث را تشکیل می­دهند. هر ضلع این مثلث، یکی از رکن­های مهم یادگیری و آموزش به حساب می­آید.
این سه رکن، در تعامل پویا با یکدیگر قرار دارند. هر نظام آموزشی، هنگامی توانمند و موفقیت­آمیز است که این سه رکن، همدیگر را هدایت و حمایت کنند.
در بیشتر نظام­های آموزشی، به تحول در برنامه­های درسی و شیوه­ی آموزشی، توجه شده است. اما «ارزش­یابی» یا فراموش شده و یا تابع دو رأس دیگر قلمداد شده است که این مسأله باعث شکست یا کندی روند پایداری تحول در نظام­های آموزشی شده است.                                            
                                                                           
                                         
                                  برنامه درسی                           

شيوه ي 

 آموزش  شیوه­ی ارزش­یابی
                                     
ارزش­یابی، با عمری در حدود صد سال، تا رسیدن به بلوغ در دهه­ی آخر قرن بیستم، سه دوره را پشت سر گذاشته است.
-         دوره­ی نخست تا اوایل دهه­ی 1930: در این دوره، به اندازه­گیری هوش و رتبه­بندی و درجه­بندی فراگیران توجه می­شد. در بسیاری از برنامه­های درسی، همچون فیزیک، علوم بهداشتی و ریاضی، اندازه­گیری برای تعیین میزان یادگیری و تفاوت­های فردی به کار می­رفت. برای این کار، آزمون­های استاندارد ساخته شدند که در همه­­ی آنها، اندازه­گیری تفاوت­ها مورد توجه بود و کمتر به نوع برنامه­ی درسی، روش­های ارائه، تفاوت­های معلمان و مدرسه­ها و سایر امور آموزشی توجه می­شد.
-         دوره­ی دوم از اواخر دهه­ی 1930 تا دهه­ی 1960: در این دوره، به هدف­های آموزشی و دست­یابی به آنها توجه شد. موفقیت­های یادگیری، با هدف­های مشخص توصیف می­شدند و سپس با ابزارهایی که اعتبار و روایی کافی داشته باشند، میزان دستیابی به هدف­ها را می­سنجیدند.
-         دوره­ی سوم از دهه­ی 1960 تا 1990: در این دوره، برای تکوین مفهوم توسعه­یافته­تری از ارزش­یابی، تلاش شد. ارزش­یابی فرآیندی به شمار می­آمد که با طرحی معین، برای به دست آوردن و تهیه­­ی اطلاعات مفید، به منظور داوری درباره­ی شیوه­های گوناگون تصمیم­گیری به کار می­رفت.
در دوره­ی معاصر، پذیرش مجموعه­ی عوامل و نکاتی که در مسیر تحول ارزش­یابی به دوره­ی سوم مؤثر بودند، مورد توجه قرار می­گیرد و جریان ارزش­یابی، فرآیندی سازنده و برنامه­ای مرحله­ای و مداوم تصور می­شود که مسؤولیت پاسخ­گویی به کل برنامه را دارد و کوششی گسترده از سوی همه­ی دست­درکاران (مدیران، معلمان، دانش­آموزان و...) است. در بعد آموزشی، کاربرد واژه­ی ارزش­یابی به جای امتحان یا آزمون، نشانگر همین نگاه جامع است. از سوی دیگر، در سال­های اخیر توجه به جنبه­های انسانی ارزش­یابی، پیشرفت چشم­گیری یافته است؛ به گونه­ای که ارزش­یابی، ابزاری برای پیشرفت مداوم دانش­آموزان در جریان عمل تصور می­شود.
امروزه در بسیاری از کشورها، ارزش­یابی در یک زمان خاص یا در پایان یک دوره، تعیین کننده­ی وضعیت     دانش­آموز نیست، بلکه فرآیند ارزش­یابی با فرآیند آموزش پیوسته و درهم تنیده تلقی می­شوند. این رویکرد جدید، به معلم فرصت می­دهد که در حد امکان، در مورد پیشرفت تحصیلی هر دانش­آموز، اطلاعاتی جمع­آوری کند. به این دلیل، ارزش­یابی فرآیندی مستمر می­شود و امری تدریجی به شمار می­آید. ارزش­یابی تلاش می­کند تا نیازها و شرایط یادگیری را بشناسد و تمهیدات لازم برای پاسخگویی مناسب به آنها را فراهم آورد.
2. ارزش­یابی با توجه به ملاک قضاوت
با توجه به هدف ارزش­یابی، نوع قضاوت ارزیاب می­تواند متفاوت باشد. آزمون­های گزینش، فقط تعداد محدودی را پذیرش می­کنند و آزمون­های پیشرفت تحصیلی، درباره­ی دست­یابی به هدف­های تعیین شده قضاوت می­کنند. برای ارزش­یابی، ممکن است سه ملاک یا معیار تعریف شود که بر اساس آنها، سه نوع ارزش­یابی شکل می­گیرد: ارزش­یابی هنجار محور، ارزش­یابی ملاک محول، و ارزش­یابی فراگیر محور.
ارزش­یابی هنجار محور
آزمون­های هنجاری، حوزه­ی گسترده­ای از دانش را اندازه­گیری می­کنند و وضعیت پیشرفت عمومی یک فرد را در رابطه با عملکرد یک گروه از افراد نشان می­دهند. نشان می­دهند که یک فرد در میان دیگر افراد گروه، کجا قرار گرفته است. این آزمون­ها وسیله­ی تمایز دانش­آموزان در سطح معینی از رفتار و یادگیری به شمار می­آیند. برای گروه­بندی، رتبه­بندی و هر نوع دسته­بندی، آزمون­های هنجاری مناسب هستند.
در نظام سنتی، بسیاری از معلمان انتظار داشتند که حدود یک سوم شاگردان، درس را به خوبی فراگیرند، در حدود یک سوم، در میانه قرار داشته باشند، و یک سوم باقیمانده نیز گروهی باشند که ضعیف هستند و ممکن است نمره­ی قبولی نیز کسب نکنند. این گروه از معلمان پیشرفت تحصیلی را مانند سایر ویژگی­های طبیعی قد، وزن و هوش تصور می­کنند و معتقد هستند که نمره­های دانش­آموزان در هر درس، باید توزیع طبیعی (هنجار) داشته باشند.
باید گفت توزیع طبیعی، مناسب یک فعالیت دیمی و تصادفی است، اما آموزش و پرورش انسان­ها، یک فعالیت تصادفی نیست، بلکه فعالیتی است با هدف­های واضح.
نمونه­ی یک توزیع طبیعی
در تفاوت فردی دانش­آموزان تردیدی نیست، اما تفاوت های فردی، ملاک نمره دادن نیست. با در نظر گرفتن این تفاوت­ها،فراگیران باید بتوانند استعدادهای خود را از قوه به فعل درآورند. مطالعاتی که توسط بلاک (1971،1941) و پیترسون (1972) انجام گرفته­اند، نشان می­دهند که اگر شیوه­های تدریس، اصلاح شوند و به هر یک از فراگیران، بازخوردهای مناسب اصلاحی داده شوند، و فرصت­های کافی برای یادگیری در اختیارشان قرار گیرند، حدود چهارپنجم یادگیرندگان، می­توانند به میزانی از یادگیری نائل آیند که در شرایط دیگر، کمتر از یک پنجم یادگیرندگان به آن میزان دست می­یابند. زمان اضافی مورد نیاز برای رسیدن به این میزان یادگیری، به طور معمول 10 تا 20 درصد بیش از زمان تعیین شده در برنامه­ی کلاس­های درس است.
آزمون­های هنجاری، تشخیص دقیقی از وضعیت یک دانش­آموز به دست نمی­دهند و بازخورد ضعیفی در قبال پیشرفت­های درسی روزمره­ی دانش­آموزان به حساب می­آیند. این آزمون­ها به طور معمول، ارتباط اندکی با مهارت­ها و نگرش­ها و حتی حوزه­های مشخص دانستنی­ها دارند. از سوی دیگر، کمتر می­توان برای اصلاح     شیوه­های تدریس و یا درک اشکال­های موجود در جریان آموزش،از آنها استفاده کرد.
ارزش­یابی ملاک محور
این نوع از ارزش­یابی با هدف سنجش میزان پیشرفت فراگیری و دستیابی فراگیران به انتظارات و عملکردهای از پیش تعیین شده صورت می­گیرد. میزان پیشرفت دانش­آموزان، با حدود انتظارات برنامه­ی درسی مقایسه می­شود.
امروزه، آموزش و پرورش به عنوان راهی تصور می­شود که نسل آینده را به طور مؤثر آموزش می­دهد و می­کوشد آنها را شهروندانی مفید و مژثر بارآورد تا آموخته­های ایشان در طول زندگی مورد استفاده و بهره­برداری قرار گیرند. با توجه به این هدف­ها، ضروری است که جریان آموزش و ارزش­یابی، ملاک­ها و معیارهای آموزشی را هدف قرار دهند و افرادی مشتاق دانش تربیت کنند. اگر کسب دانش در سنین نوجوانی احساس ناتوانی و ناامیدی ایجاد کند، چگونه می­توان افراد جامعه را در سنین بالاتر مشتاق آموزش کرد؟ برای ایجاد شور و اشتیاق در افراد جامعه، نسبت به آموزش مداوم، نسبت به آموزش مداوم، آموزش باید موفقیت به بار آورد و رضایت­بخش باشد و فراگیران فرصت­های متعددی برای شکوفایی استعدادهای خود داشته باشند.
با چنین رسالتی، معلم تلاش می­کند که برنامه­ای مناسب برای آموزش هر فراگیر تدارک ببیند. مسؤولیت وی هنگامی پایان می­یابد که فراگیری صورت گرفته باشد و همه­ی دانش­آموزان به هدف­های آموزشی که ملاک­ها و معیارهای آموزش به شمار می­روند، دست یابند.
ارزش­یابی فراگیر محور
در این ارزش­یابی، معیار ارزش­یابی هر دانش­آموز، میزان پیشرفت اوست. بنابراین، وضعیت فعلی هر فراگیر، با وضعیت پیشین او مقایسه می­شود. در ارزش­یابی مستمر، معلم به پیشرفت فردی توجه دارد و بازخوردهای مناسبی را از پیش فراهم می­آورد تا به هر فراگیر بر اساس نیاز و احتیاجش کمک کند و به هیچ وجه، او را با دیگری مقایسه نمی­کند. در حقیقت، معلم ملا­های آموزشی را به فراخور حال و دانش­آموزان مورد توجه قرار می­دهد و مسیری را فراهم می­کند تا دانش­آموز با طی آن، به هدف­های آموزشی دست یابد. این روش موجب رشد و پیشرفت همه­ی دانش­آموزان می­شود. حتی فراگیران کندآموز نیز، جایگاه مناسبی پیدا می­کنند؛ نه تنها طرد       نمی­شوند، بلکه به خوبی پیشرفت می­کنند. در امتحان­های پایانی، دانش­آموزان با سطح معینی از عملکردهای مورد انتظار مقایسه می­شوند که معلم، آنها را بر اساس برنامه­ی درسی و شرایط دانش­آموزان، در محدوده­ی دانش، نگرش و مهارت تعیین می­کند. 
در ارزش­یابی مستمر ، معلم «کیفی نگر» است؛ یعنی به چگونگی برخورد دانش­آموز در انجام فعالیت و پرسش­ها و پاسخ­ها توجه می­کند و بر این اساس، قضاوت می­کند. این قضاوت امری کیفی است که بنابر ضرورت می­تواند با معیارهای معین کمی بیان شود.
مفهوم ارزش­یابی در رویکرد نوین علوم تجربی
با توجه به آنچه بیان شد، ارزش­یابی معنی­های جامعی می­یابد. ارزش­یابی در برنامه­ی درسی علوم تجربی «فرآیند تعیین کردن، به دست آوردن و جمع­آوری اطلاعات توصیفی و قضاوتی درباره­ی مجموعه­ی هدف­ها، طرح و اجرای برنامه­های پیش­بینی شده­ی درسی است که به نتیجه­گیری شایسته برای تصمیم­گیری و پاسخ به نیازهای آموزشی فراگیران و درک بهتر موقعیت آموزشی و ارتقای آن می­انجامد.»
این تعریف، مفهوم توسعه یافته­ای از ارزش­یابی را بیان می­دارد که تنها به نمره دادن و سنجش دانش­آموز محدود نیست. ارزش­یابی فرآیند است؛ یعنی مجموعه­ای از اعمال مداوم، مستمر، هدفمند و پویاست و به یک مقطع زمانی محدود نمی­شود. پیوستگی و مداومت باعث می­شود تا فاصله­ی آموختن و آزمودن، به حداقل ممکن کاهش یابد و این کاهش زمان آموزش و سنجش، اضطراب آزمون­های سنتی را از بین می­برد و فرصت آموختن بهتر را فراهم می­آورد.
از سوی دیگر، این فرآیند مجموعه­ی هدف­ها را در بر می­گیرد. بنابراین، ارزش­یابی در درس علوم­تجربی،       هدف­های دانشی، مهارتی و نگرشی را پوششش می­دهد.
ارزش­یابی در برنامه­ی درسی علوم تجربی، به توصیه­های بین­المللی از جمله پروژه­ی «+2000 » توجه خاص داشته است. این پروژه، در ارتباط با سواد علمی فناورانه، به مواردی توجه کرده است که بخشی از آنها به عنوان نکات اساسی قابل توجه در آموزش علوم ذکر می­شوند:
  1. لازم است که سنجش بخش مکمل فعالیت­های تدریس و یادگیری باشد (تدریجی و تکوینی)؛ نه آن که اضافه بر تدریس و پس از اتمام آن انجام شود. سنجش باید تمام هدف­ها، ارجحیت­ها و محتوای دوره­ی آموزشی را پوشش دهد.
  2. هدف از ارزش­یابی آموزشی، ارتقا و بهبود کیفیت مواد آموزشی و روش­ها و فنون تدریس است. پس لازم است، به جای آن که فقط به پاسخ­های صحیح دانش­آموزان در آزمون­ها توجه کنند، به شیوه­های پاسخگویی ایشان و نظریه­های ابراز شده در پاسخ سؤال­ها توجه شود.
  3. علاوه بر توجه به جنبه­های روان­شناختی یادگیری، لازم است به فعالیت­های گروهی افراد عنایت شود و شیوه­های نوین، با دیدگاه جامعه­نگر به وجود آیند.
  4.  دانش، مهارت و نگرش­هایی که ارزیابی می­شوند، لازم است در برنامه­ی روزانه­ی مناسب برای        دانش­آموزان، گنجانده شده باشند.
  5. لازم است که بخش ارزش­یابی، آشکارا به صورت بخشی ضمنی آموزش مبتنی بر ساختارگرایی درآید و با تعدیل روش­ها، ارائه­ی فعالیت­ها و ارزیابی دقیق جواب­های دانش­آموزان، گام­هایی برای بهبود       آزمون­های پایانی برداشته شود.
  6. لازم است که سنجش و ارزش­یابی روی رفتارهای آشکار، جنبه­های اخلاقی و نگرش­های دانش­آموزان، به گونه­ای مستند و مبتنی بر تجربه­ها و رفتارهای روزانه متمرکز شود.
  7. لازم است که روش­های ارزش­یابی، در جهت فراگیری اطلاعات، تنظیم اطلاعات و استفاده از آنها رشد کنند.
4. ارزش­یابی معتبر درس علوم تجربی
مثلث آموزش سه ضلع دارد: چه آموزش دهیم؟ چگونه آموزش دهیم؟ و نتیجه را چگونه ارزش­یابی کنیم؟ در بسیاری از موارد، بیش­ترین توجه بر دو ضلع اول متمرکز می­شود: چه آموزش دهیم؟ (برنامه­ی درسی) و چگونه آموزش دهیم؟ (شیوه­ی آموزش). اما از نظر کیفی، به ضلع سوم که ارزش­یابی است، کمتر توجه شده است.
مشکل اصلی از این جا شروع می­شود که معلم، برای این که بتواند به درستی ارزش­یابی کند، آموزش کافی       نمی­بیند. به این دلیل، در ارزشیابی هر درس، تکیه­ی اصلی بر مفاهیم کتاب و پرسش­های استاندارد است. در حقیقت، کتاب و پرسش­های استاندارد، تنها منابعی هستند که بر اساس آنها، هم پیشرفت تحصیلی دانش­آموز، هم برنامه­ی درسی و هم کار معلم ارزش­یابی می­شوند. این موارد، در یک مدار بسته، یکدیگر را تقویت می­کنند: کتاب؛ روش ارزش­یابی بر مدار حافظه­را و ارزش­یابی؛ آموزش حافظه­ی محور کتاب را و هر دو، معلمی را که در این دو مورد موفق بوده است. در نهایت، برنامه­ی درسی حامی هر سه مورد است. به این دلیل، با وجود این که ممکن است معلم، خود در نظامی متفاوت از دانش­آموزانش آموزش دیده باشد، به همان روش آموزش می­دهد و به همان روشی ارزش­یابی می­کند که خود ارزش­یابی شده است. بنابراین، ارزش­یابی کتبی و به عبارتی ارزش­یابی بر مدار کاغذ و قلم پرسش­­های متداول تستی و استاندارد، چارچوب اصلی ارزش­یابی را تشکیل می­دهند.
به راستی از چه چیزی باید امتحان گرفت؟
اصل نهان در فرآیند ارزش­یابی، این است که معلم باید آنچه را که به دانش­آموز یاد داده است، ارزش­یابی کند. بنابراین ارزش­یابی معتبر، آن است که با هدف­های برنامه­ی آموزشی همخوانی داشته باشد. در عمل، بسیاری اوقات بین این دو ناسازگاری وجود دارد. اگر معلمی، در درس علوم­تجربی دانش­آموزان را تشویق کرده است که به تحقیق در مورد رفتار «کرم ابریشم» توجه کنند، اما در ارزش­یابی از آنان، در مورد ساختمان بدن کرم ابریشم سؤال کند، طبیعی است که بین آنچه که قرار بوده است دانش­آموز بیاموزد و آنچه که امتحان می­دهد، ناسازگاری اساسی وجود دارد. اگر پرورش مهارت، طبقه­بندی کردن هدف­های آموزش علوم است، باید توانایی دانش­آموز در طبقه­بندی، ارزش­یابی شود، نه تکرار طبقه­بندی­هایی که دیگران انجام داده­اند. به عبارت دیگر، به خاطر سپردن حاصل کار دیگران در طبقه­بندی کردن، که به وفور در میان پرسش­های رایج امتحانی مشاهده می­شود، یک ارزش­یابی حافظه­ای است، نه ارزش­یابی توانایی طبقه­بندی کردن.
اگر توقع داریم آموزش علوم توانایی مشاهده کردن را در دانش­آموزان پرورش دهد، معلم باید آنان را در فرآیند آموزش علوم «مشاهده­گر» بارآورد و در همین مهارت هم ارزش­یابی کند. بنابراین، توانایی بیان حاصل مشاهدات دیگران، توانایی دانش­آموز را در مهارت مشاهده نشان نمی­دهد. در یک جمله، همان گونه که آموزش علوم، خود یک فرآیند ساختگرا و پژوهشگر است، ارزش­یابی از آموخته­های دانش­آموزان در طی همین فرآیند، یک ارزش­یابی معتبر خواهد بود و این کار به هیچ وجه به سادگی امتحان­های کتبی رایج نیست.
ارزش­یابی، باید بهترین تصور را از آنچه دانش­آموزان فراگرفته­اند، ارائه دهد. روش سنتی ارزش­یابی، معمولا" در مورد آنچه دانش­آموز از باب محتوا فراگرفته، موفقیت­آمیز است، ولی آموزش محتوا، هدف اصلی آموزش نیست. به این دلیل، معرفی انواع دیگری از ارزش­یابی­ها ضرورت پیدا کرده است و اکثر معلمان یا گروه­های آموزشی، به دنبال یافتن ابزارهایی برای ارزش­یابی هستند که به درستی با هدف­های آموزشی آن درس سازگار باشند.
به طور مختصر، در ارتباط با جریان ارزش­یابی به طور کلی و در علوم تجربی به طور خاص، لازم است توجه داشته باشیم که:
الف) ارزش­یابی جریانی هم راستا و هم جهت با فرآیند آموزش و برنامه­ی درسی باشد. همان­طور که در جدول زیر آمده اس، هدف­های ارزش­یابی، برخواسته از هدف­های برنامه­ی درسی باشند. همسویی ارزش­یابی با برنامه­ی درسی نیز، موجب پایداری و تقویت برنامه­ی درسی می­شود.
ب) همان­طور که فرآیند آموزش علوم، تلفیقی از حوزه­های مختلف علوم تجربی با شاخه­های مهارتی و نگرشی و پیوند آن با زندگی و فناوری است، لازم است که جریان ارزش­یابی نیز، با توجه به موارد فوق، به صورت یک مجموعه در نظر گرفته شود و از روش­­های مختلف ارزش­یابی استفاده شود. تفکیک موارد، تنها برای دقت بیشتر روی جنبه­های مختلف و سهولت تجزیه و تحلیل آنهاست.
 
                   جدول 1. ارتباط برنامه­ی درسی و ارزش­یابی در رویکرد جدید آموزش
 
برنامه­ی درسی
ارزش­یابی
* بر کسب دانش از طریق پرورش نگرش­ها و مهارت­ها تأکید دارد.
* یادگیری طی فرآیندی که دانش­آموز با انگیزه­ی مشخصی آن را دنبال می­کند، اتفاق می­افتد.
* بر یادگیری گروهی تأکید می­شود و دانش­آموزان در گروه فعال هستند.
* معلم آسان کننده وراهنمای فرآیند آموزشی است.
* بر یادگیری تعاملی، اکتشافی و فرآیند حل مسأله تأکید می­شود.
* بر ارزش­یابی دانش، مهارت و نگرش تأکید دارد.
* ارزش­یابی جریانی مستمر است که در حین فعالیت­ها و فرآیند یادگیری انجام می­شود.
* دانش­آموز در جریان کار گروهی ارزش­یابی می­شود و در جریان ارزش­یابی درگیر می­شود.
* ارزش­یابی وسیله­ای برای پیشرفت و تسهیل جریان آموزش است.
* ارزش­یابی بر مفاهیم کلیدی و حل مسأله و کشف و جست­وجو تأکید می­کند.
 

نوشته شده توسط لاله در سه شنبه دوازدهم دی 1385 ساعت 18:26 | لینک ثابت |


استانداردهاي يك معلم مجرب

 

 مبناي اين استانداردها بر اين اساس است كه معلمان تازه كار چه چيزي را بايد بدانند و يا انجام دهند. فرآيند آموزشي معلمان مجرب و كارآمد، نمايشگر درك كامل آنان از نيازهاي تحصيلي؛ احساسي و فيزيكي تك تك يادگيرندگان است. به دنبال هر يك از استانداردهاي معلم مجرب، به ملاك هاي عملكردي پيشنهادي اشاره شده است. انتظار مي رود كه استانداردها و ملاك هاي عملكردي به عنوان يك كل مورد توجه قرار گيرد. نه اين كه به عنوان يك ليست تجويز شده براي ارزيابي عملكرد مورد استفاده واقع شود. ملاك هاي عملكردي براي هر استاندارد ماهيتي توصيفي دارند و بر اساس درجه اولويت ذكر نشده اند. استاندارد ۱: معلم مجرب آموزش را طراحي و برنامه ريزي مي كند. ملاك هاي عملكردي: - آموزش را به گونه اي تدوين مي كند كه دانش آموزان را وادار به استفاده از دانش، مهارت و فرآيند هاي تفكر كند. - مهارتها و فرآيندهاي تفكر و محتوا را در ماده درسي تلفيق مي كند. - آن دسته از تجارب يادگيري كه امكان چالش، تلاش، انگيزش و مشاركت فعال در يادگيري را فراهم مي آورد، مورد بهره برداري قرار مي دهد. - موقعيت فيزيكي كلاس را به گونه اي ترتيب مي دهد كه ياددهي و يادگيري امكان به كارگيري روش هاي مختلف را فراهم آورد. - فرآيند ارزيابي مناسب را تدوين مي كند و به كار مي گيرد. - منابع مناسب و گوناگوني را از مدرسه و جامعه؛ در جهت خدمت به يادگيري جمع آوري نموده و از آنها استفاده مي كند. - آن دسته از تجارب يادگيري را كه دانش آموزان را به سازگاري، چاره جويي؛ چالش انگيزي؛ انعطاف پذيري و خلاقيت تشويق مي كند، تدوين و آنها را به كار مي گيرد. - از دانش حاصل از تجارب گذشته براي پيش بيني چالش هاي آموزشي آينده استفاده مي كند. استاندارد ۲: فضاي يادگيري را ايجاد و آن را حفظ مي كند. ملاك هاي عملكردي: - ارتباط حمايت آميز با دانش آموزان برقرار كند و آنان را به چالش كشاند. - به وسيله تعيين انتظارات مناسب در طي فعاليت هاي گروهي، تعامل كلاسي مثبت ايجاد مي كند. - نسبت به تك تك فراگيران حساسيت مناسب نشان مي دهد و به شكلي واقعي پاسخگوي همه دانش آموزان است. - به منظور ارتقا فرايند كلاسي و شيوه هاي آموزشي از خود انعطاف پذيري و خلاقيت نشان مي دهد. - جهت ايجاد يك محيط چندرسانه اي غني مواد و وسايل را به نحو مناسب جاي داده و سازماندهي مي كند. - از انواع فنون كلاس داري كه احساس مسئوليت و مشاركت همه افراد را ترغيب مي كند، استفاده مي كند. - با ديگر همكاران جهت ايجاد يك فضاي يادگيري كارآمد در درون مدرسه همكاري مي كند. استاندارد ۳: آموزش را اجرا، اداره مي كند. ملاك هاي عملكردي: - هدف هاي جزيي و حدود انتظار مربوط به يادگيري را بيان مي كند. - ميان يادگيري و دانش قبلي تجارب و سوابق دانش آموزان و نيز انتظار نقش هاي آينده شان ارتباط برقرار مي كند. - از مجموعه مهارت ها، مفاهيم، ويژگي ها و يا فرآيندهاي تفكر كه بايد آموخته شود، الگوسازي كرده و آنها را عملاً نشان مي دهد. - موفقيت هايي جهت افزايش معلومات فراگيران درباره تشابهات و تفاوت هاي فرهنگي ايجاد مي كند. - فراگيران را جهت انعكاس تفكرات خود و ديگران ترغيب، تشويق و تهييج مي كند. - از راهبردهاي مناسب طرح سؤال جهت كمك به دانش آموزان براي تفكر و حل مسأله استفاده مي كند. - آزموني از مباحث اجتماعي مرتبط با محتواي درس براي دانش آموزان ترتيب مي دهد. - از رسانه ها جديد استفاده بهينه مي كند. - از زمان استفاده بهينه مي كند. - براي دانش آموزان موقعيت هايي را جهت انجام تمرين مطالب آموخته شده فراهم مي كند. - آموخته هاي اشتباه(خطاهاي يادگيري) دانش آموزان را شناسايي مي كند، راهنمايي هاي لازم را انجام مي د هد و پيشرفت آنان در رسيدن به اهداف معين به طور مستمر بازخورد مي دهد. استاندارد ۴: نتايج يادگيري را سنجيده بيان مي كند. ملاك هاي عملكردي: - روش هاي ارزشيابي مناسب را انتخاب مي كند و آنها را مورد استفاده قرار مي دهد. - شرايط مناسبي را براي ارزيابي ايجاد مي كند كه تفاوت هاي اجتماعي و فرهنگي و فيزيكي را مورد توجه قرارداده باشد. - عملكرد دانش آموزان را با استفاده از ملاك هاي تعيين شده ارزيابي مي كند. - موقعيت هايي را براي دانش آموزان جهت ارزيابي، بهبود و ارتقا عملكردهايشان بر اساس نتايج ارزشيابي فراهم مي كند. - انتظارات، ملاك هاي ارزشيابي، وضعيت پيشرفت آنان و نقاط قوت و ضعف را به والدين و خود فراگيرنده اعلام مي كند.


نوشته شده توسط لاله در جمعه هشتم دی 1385 ساعت 21:41 | لینک ثابت |